-
شلمچه
دوشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1389 12:36
*نوشته توسط فرانک * امسال عید رو پیش شهدا بودیم شلمچه خیلی خوب بود اونجا خیلی زیبا بود از شمال و خیلی جاهای دیگه قشنگ تر بود دوست دارم عید بال دیگه هم اونجا باشم اگه نرفتین حتما یه سفر برید اونجا با همه جای دیگه فرق میکنه افشین خیلی جات خالی بود کاش تو هم بودی عکس ها رو گرفته بودم رو واستون گذاشتم اینجا اروند رود هستش...
-
خوشبخت تر کیست ؟؟
جمعه 3 مهرماه سال 1388 20:28
درخشش : و بشر الذین آمنو ( به کسانی که ایمان آوردند مژده بده ) کوخی با ایمان بهتر از کاخی با طغیان زن مسلمان کوخ نشین که خدایش را عبادت .نماز های پنج گتنه اش را ادا و روزه ماه مبارک رمضانش را می گیرد خوشبخت تر از زنی که است که در کاخی پر از خدم و حشم و پر زرق و برق زندگی می کند . زن مومنی که با قرآن و تسبیحش در چادری...
-
خدارو از یاد نبر
پنجشنبه 2 مهرماه سال 1388 09:07
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود باسرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان ازبین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخوردکرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دیدکه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و...
-
شکلات تلخ
دوشنبه 9 شهریورماه سال 1388 09:21
چشمانش پر بود از نگرانی و ترس ، لبانش می لرزید ، گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر - سلام کوچولو ... مامانت کجاست ؟ نگاهش که گره خورد در نگاهم، بغضش ترکید. قطره های درشت اشکش ، زلال و و بی پروا چکید روی گونه اش - ماماااا..نم .. ما..مااا نم ... صدایش می لرزید - ا .. چرا گریه می کنی عزیزم ، گم شدی ؟ گریه امانش نمی داد...
-
رمضان
شنبه 31 مردادماه سال 1388 10:09
رمضان مبارک
-
یا رب
پنجشنبه 22 مردادماه سال 1388 11:58
.:: یا ربّ ::. صبرم ازکاسه دگرلبریزاست اگراین جمعه نیاید چه کنم؟ آنقدرمن خجل از کار خودم اگر این جمعه بیاید چه کنم؟
-
دست های تنها
دوشنبه 19 مردادماه سال 1388 09:35
ای پــــادشه خــوبــان داد از غـــم تنــهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی آقا نگاهت جای آهو هاست می دانم دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد جای دل تو وسعت دریاست می دانم آقا اگر تو بر نمی گردی، دلیل آن در چشم های پر گناه ماست می دانم جای سر انگشتان پور نورت، در این ظلمت مانند رد...
-
بنام آنکس که عشق را در می عاشقان کاشت
چهارشنبه 31 تیرماه سال 1388 15:17
چه سلامی؟چه نگاهی!وقتی شانه هایت مدت هاست به علامت نمی دانم بالاست و انگار حالاحالا ها هم خیال پایین آمدن ندارد. چه تابستانی؟وقتی یک عالمه از برگهای هنوز پایین نیامده به خاطرش خوکشی کردند. چه گرمایی؟وقتی دیگر مه اه من یخ دستانت را حتی تکان هم نمی دهد. چه بهانه ای؟وقتی تمام بهانه ها را گرفته ای و دیگر گرفتنش از نگرفتنش...
-
سر خط
چهارشنبه 31 تیرماه سال 1388 15:17
وقتی سر خط می نویسیم زندگی نیم نگاهی هم به اخر خط داشته باشیم که کج نرویم زیرا زندگی یک بوم نقاشی است که در ان از پاکن خبری نیست